العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
233
شرح كشف المراد ( فارسى )
است ولى بر افعال زيادى هم قادر نيستند و به بيان مرحوم علامه رحمه اللّه : امتناع صدور جسم از ما نه بخاطر حادث بودن آنست تا شما بگوئيد پس هيچ مقدور ما نيست بلكه امتناع صدور جسم از ما به لحاظ اينست كه ما خود جسم هستيم و جسم در جسم تاثير نمىگذارند و در بيان جواب دليل چهارم گفتيم كه هر چيزى كه مىخواهد در شيء ديگر تأثيرى بگذارد بايد از آن جهت مغاير با او باشد و خود محكوم به آن حكم نباشد . دليل ششم : اگر ما انسانها فاعل افعال خويش بوديم لازمهاش آن بود كه دوباره هم بتوانيم عملى را انجام دهيم كه من جميع الجهات همانند عمل نخستين باشد فى المثل خطى را بنويسيم كه از هر جهت همانند خط اول باشد درحالىكه چنين نيست زيرا كه اگر در نوشته دوم دقت كنيم خواهيم ديد كه ميان اولى و دوّمى تفاوتهاست پس جبر در كار است . جواب ما : اولا بعض از افعالى كه كه از ما انسانها در زمان ثانى صادر مىشود عينا مثل همان افعالى است كه در زمان اول از ما صادر شده مثل بسيارى از حركات و رفتن و گفتن و ديدن و خوردن و . . . ثانيا بعض ديگر از افعال هم كه در زمان ثانى متعذر است مثل زمان اول باشد به خاطر استحاله آن نيست بلكه بخاطر عدم احاطه كليه است يعنى بار اوّل دقت نكرده و مقادير حروف را بدرستى ضبط نكرديم و لذا بار ثانى با بار اوّل فرقى دارد ولى يك خطاط هنرمند حاضر است هزار خط بنويسد كه همه آنها از هر جهت مثل هم باشند . دليل هفتم : اگر انسان فاعل افعال خويش مىبود يكى از افعالش ايمان آوردن به خدا بود آنگاه لازم مىآمد كه انسان فاعل ايمان هم باشد و اگر